![]() |
![]() |
|
| مطالبی که ارزش خواندن دارند. |
|
همه اش فکر می کنم اون روز برسه که رو در روی خودم وایسم و بپرسم کی هستم ویار کی بودم وعشق کی بودم وچی هستم !!
ومن چه خواهم گفت :؟!... نمی دانم! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 9:59 توسط ک.ب |
|
|
وقتی خیلی مریض میشم ، خیلی از تنهایی می ترسم! از تنها موندن ! ترجیح می دم کلی آدم دور وبرم باشه!
تا سکوت اتاق سرد و خاموشم! بیشتر دلم می گیره ! اشکهام راحت تر می ریزه! دلم بیشتر برای خودم میسوزه! این روزها به شدت مریضم! و دلتنگ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 13:26 توسط ک.ب |
|
|
تو رو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی...
چرا چشم دلم کور؟!! کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته!؟! خدایا... |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 11:5 توسط ک.ب |
|
|
سلام!
گناه کردم ، من انسانم و مجبور بودم ! تو خدایی ببخش چون تو هم مجبوری! ... ببخش ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 17:3 توسط ک.ب |
|
|
ز یاران آنقدر بد دیده ام کز یار می ترسم به بیکاری چنان خو کرده ام کز کار می ترسم
فراوان گفتنی ها هست وباید گفتمش اما چه سازم دور دور دیگر ست از دار می ترسم! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 10:38 توسط ک.ب |
|
|
گاهی اوقات تو زندگی باید دو قدم عقب گرد کرد ! تا زمین نخورد وفقط ایستاد !
بودن بهتر از نبودن ! تنها بودن بهتر از تنها شدن ! خدایا کمکم کن تصمیم اشتباه نگیرم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 10:46 توسط ک.ب |
|
|
این شب ها و روزها سخت در خودم فرو رفتم ! دارم به زنگارهایی که روحمو گرفته فکر می کنم!
به سرطانی که فکرمو بیمار کرده! به شیطانی که در قلبم بیتوته کرده! به عجزی که زبانم رو بلعیده!! به رنگ سیاهی که پرده ی چشمام شده! وتنهایی قشنگ ودلپذیر من وخودم که این جمع صمیمی با خدا تکمیل میشه! هرچقدر که من و خودم عبوس ونا مهربانیم خدا مهربان و خوش رو! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 12:40 توسط ک.ب |
|
|
خورشید آرزوهای من گرمتر بتاب
رمضون هم به نیمه رسید! هنوز بی نصیبم! هنوز روحم التیام نگرفته! نمی دونم چرا خیلی نمی تونم بگم الهی العفو ! از خجالت یا از غرور! به خودم حق توبه نمی دم که مجازات شم یا حق می دم که چون انسانم ، خطا کردم! خدایا منو به حال خودم وامگذار حتی لحظه ای! خدایا در به دری چه دردیه! هیچ کس به چه کنم چه کنم نیوفته! خدایا دلم گرفته تو دلگشایی کن! ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 10:12 توسط ک.ب |
|
|
خدایا شکرت ! خوشحالم که دوباره به من خندیدی!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 10:57 توسط ک.ب |
|
|
حالم بده!
خیلی! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 15:37 توسط ک.ب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
وبلاگ من سرزمین منه سرزمین آزاد من. شاید تنها جایی که مال منه فقط من !
|
| پیوندهای روزانه |
|
نام پنهانی سازم ، سهراب آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
قبیله ی گم در زمین تنهاتر از تنها نام پنهانی سازم ، سهراب در اوج تنهایی اسرار ازل نه تو دانی ونه من ( به تو چه) دل نوشته عقاب |
|
RSS
|